تبليغاتX
منسیز قالاجاقدیر بو دونیا بیر گون

منسیز قالاجاقدیر بو دونیا بیر گون

به نام پدر

 

مردم اغلب غير منطقي و خود محور هستند

با اين حال آنها را ببخشاييد

اگر مهربان باشيد ممكن است شما را به

خودخواهي متهم كنند كه حتما انگيزه اي

داريد و كاسه اي زير نيم كاسه است

با اين حال شما مهربان باشيد

اگر موفق هستيد دوستاني كاذب و دشمناني

واقعي پيدا ميكنيد

با اين حال موفق شويد

اگر صادق و صريح باشيد ممكن است ديگران

سرتان كلاه بگذارند و

با اين حال صادق و صريح باشيد

آنچه را كه ممكن است طي سالها بنا كنيد

يك شبه ويران كنند.

و با اين حال بنا كنيد.

اگر به آرامش و سعادت برسيد ممكن است

جمعي حسادت كنند

و با اين حال سعادتمند باشيد.

كار خوب امروز شما را مردم فردا فراموش ميكنند

و با اين حال كار خوب بكنيد.

بهترين هاي خود را ارزاني كنيد تا باز هم كافي نباشد

و با اين حال بهترين هاي خود را ارزاني جهان كنيد.

در پايان همه چيز ميان شما و خداي شماست

هرگز ميان شما و آنها نبوده است.

+ بو گون يازميشامچهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساهات14:29يازان maryam | |

مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر در مانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی .

+ بو گون يازميشامیکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساهات9:52يازان maryam | |

+امروز كنكور پزشكي دانشگاه آزاد رو در شهر تبريز پشت سر گذاشتم.

 +به اميده بر آورده شدن آرزوهاي همه ي دوستاي هموطنيم.

   +تبريز خيلي زيباست.ديشب تو پارك ائل گلي بوديم.لونا پارك(دنياي بازي)هم رفتيم.

     +سواره چرخ و فلك بلندش كه تا اوجه آسمون ميره شدم يه نياز بود واسم. يه جور آرامش مياد سراغ آدم.


+ بو گون يازميشامجمعه بیست و ششم تیر 1388ساهات20:46يازان maryam | |

ایستاده ايم...

همچون درختان ِ استوار...

خم و راست می شويم زیر ِ هجوم ِ تند باد

اما دوام ِ ما بسته به اراده مان است

و ما ایستاده ايم زیر ِ رگبار ِ نا راستی ها

بکوشیم تا بایستیم...

و ایستاده بمیریم...

اینگونه بهتر است...

+ بو گون يازميشامدوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساهات11:23يازان maryam | |

تمام روزهايم با مرور خاطرات اندكي كه از تو دارم

به شب ميرسند.

همه ي لحظه هايم با وجود نبودت در كنارم

با تو ميگذرد.

مهم نيست چه روزيست چون تمام روزها

روز توست.

هديه ام برايت تمام دوران كودكي و نوجواني ام است كه

بي تو گذشت.

بيشتر سخن نميگويم ترسم باز

ابر دلم ببارد ...

طاقت نگاه ها و آه هاي مادر را ندارم.

به همين بسنده ميكنم.

به يادت هستم.

+ بو گون يازميشامسه شنبه شانزدهم تیر 1388ساهات19:0يازان maryam |


همه درگیر خودند و همه در خود ها گم !!

چه کسی ما را یافت؟

چه کسی چشم براه می ماند

چه کسی غصّه ی غم های مرا کم دارد

غم بی مهری دل های یخی

غم این کوچه ی بُن بستِ گِلی

کوچه ها را همه شب

غسل اشک خواهم داد

کوچه ها را به قدم های دلم خواهم خواند

باز آن پیر زن کوچه ی رسوایی چه دل تنگ من است

آی ......دوره گرد........ نام مرا جار نزن

ای خدا را تو قسم بر در و دیوار نزن

پچ پچ و همهمه ایی می آید

چه کسی نام مرا می خواند

چه کسی گفت که من؟!

پشت دیوار هزاران سخن خاک شده

انتظارت هستم

چه کسی نام مرا !

بر تن و پیکره ی زخمی تو نقش زده

چه کسی نام مرا می خواند ؟!

چه کسی ؟!

+ بو گون يازميشامسه شنبه شانزدهم تیر 1388ساهات18:45يازان maryam |

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم

به تو می اندیشم

تو بدان

این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

+ بو گون يازميشامیکشنبه چهاردهم تیر 1388ساهات12:57يازان maryam |

در میان من و تو فاصله هاست .

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری،

تو توانایی بخشش داری.

دستهای تو توانایی آنرا دارد

که مرا زندگانی بخشد.

چشم های تو به من می بخشد

شور و عشق و مستی.

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطربرجسته ای از زندگی من هستی...

+ بو گون يازميشامشنبه ششم تیر 1388ساهات18:12يازان maryam |